|
سفرنامه
انگار همين ديروز بود که با پيشنهاد
غيرمنتظره سفر به اصفهان توسط مسئول سايت مواجه شدم .... اهداف سفر چيه؟؟؟
اين اولين سئوالي بود که ذهنم را مشغول کرده بود و خوشبختانه در جلسه اي که
با مدير اجرايي داشتيم تا حدودي توجيه شديم ....تا روز 12 شهريور بارها و
بارها طرح ريختيم و نقدشون کرديم ! آخه ميدوني شيمي را نميشه در غالب يک
غرفه 9 متري و يک کارگاه 2 ساعته محصور کرد ، احساس ميکردم که وقتي به يک
قسمتش بپردازي از بقيه چيزهاش غافل ميشي ، همه فکرم اين بود که چطور ميشه
در همون مدت کوتاه بچه ها را با زيبايي هاي اين علم آشنا کرد ! تا بلاخره
در روزهاي آخر قانع شديم که حداقل ها را در نظر بگيريم.،طراحي غرفه در
ساعات انتهايي شب ....تهيه مواد وجوايز..... انجام يک سري مطالعات براي
برگزاري کارگاه .... تهيه بروشور و نشريه و پوستر ، همه و همه در مدت زمان
کوتاهي توسط اعضاي گروه انجام شد. دلمون ميخواست در اولين حضورمان در همايش
شبکه مدرسه ، خوب ظاهر بشيم ؛ سرانجام روز سه شنبه 12 شهريورماه، ساعت 10
صبح ، تهران را به مقصد اصفهان ترک کرديم .حدوداي ساعت 5 بعدازظهر بود که
به اصفهان رسيديم،وقت کمي داشتيم ، اونقدر که وسايلمون را در اتاق بگذاريم
و سريعا غرفه مون را آماده کنيم،
زمان خيلي زود ميگذشت ، تا به خودمون اومديم ديديم ساعت از 12 هم گذشته و
فقط تونستيم قسمت کوچکي ار کار را انجام بديم ، وضع بقيه بچه ها در غرفه
هاي مجاور هم کم و بيش مثل ما بود ، با مساعدت مسئولين برگزارکننده اجازه
داده شد که تا ساعت 1 شب کار کنيم !!!تزيينات ديوار تموم شده بود ولي هنوزم
ريزه کاريهاي زيادي مونده بود !!! نورپردازي ضعيفي داشتيم !!! اما سعي
کرديم از حداقل امکانات هم استفاده بهينه کنيم !! چون بهمون گفته شد که
غرفه مون با باشگاه فيزيک مشترکه ، تصميم گرفتيم يه کار شيمي فيزيکي انجام
بديم!!!واسه همين عکسهامون را به شکل موج روي ديوار نصب کرديم ...وقتي هم
که کارمون تموم شد به کمک بقيه بچه ها رفتيم .... اونقدر انرژي داشتيم که
يک غرفه ديگه اي را آماده کنيم!!!!در فرصت کوتاهي که داشتيم يک تست کوچيک
آتش بازي هم انجام داديم ؛ واسه اطمينان بيشتر از درست بودن ترکيبمون!!!!
تصور ميکنم از نيمه عمرمون هم يه کم گذشته بود که رضايت داديم استراحت کنيم
.

چهارشنبه 13 شهريور
از ساعت 6 صبح بيدارم.... ترجيح ميدم در اولين قدم به کنار پنچره برم و
چهره شهر را در اولين روز اقامت در اصفهان ، تماشا کنم...امروز رسما هفتمين
همايش سراسري شبکه مدرسه افتتاح ميشه .... هنوز يه مقدار از کارهاي غرفه
باقي مونده ؛ قرار شده که در اولين روز کارمون فقط اطلاع رساني کنيم ....
بعد از ظهر هم يک کارگاه داريم و احتمالا با اومدن شب و تاريکي هوا يک
برنامه آتش بازي !سريعا وسايل توي غرفه را ميچينيم ،مراجعه کنندگان روز اول
را بيشتر معلمين و مسئولين تشکيل ميدهند ، معمولا در هر بازديد، مختصري
درباره کارسايت توضيح داده ميشد و به همراهش يک بروشور که شامل اهداف گروه
شيمي بود و يک جدول تناوبي به بازديدکنندگان تقديم ميشد.
ميزان علاقه و کنجکاوي خيلي بالاست و در هر بازديدي بايد سئوالات زيادي را
پاسخگو باشيم ؛با وجودي که يکي از شيميستهاي اصفهاني هم به کمکمون اومده
اما حجم کاري اونقدر بالا بود که فرصت نکرديم يک جلسه 10 دقيقه اي داشته
باشيم و کارهاي بعديمون را چک کنيم ، بعد از ظهر يک کارگاه آموزشي داشتيم
که موضوع مورد بحث "اثر انگشت " بود ، قرار بود مطالب را طوري بيان کنيم که
براي دانش آموزان جالب باشه ،اما در اين ميان معلمين شيمي هم ما را مورد
لطف خودشون قرار داده بودند و در کارگاهمون شرکت کردند؛ موقع برگزاري
کارگاه در غرفه هم کم و بيش بازديد کننده داشتيم ،يکي از بازديد کنندگان
مدير يکي از دبيرستانهاي تهران بود،از نوع کارمون خيلي خوشش اومده بود ، و
کلي هم تشويقمون کرد ، بازديد کننده ديگري از مسئولين آموزش پرورش استان
کرمانشاه بود و پيشنهادهاي جالبي براي بهتر شدن کارمون داد؛ با يکي دو تا
از بچه ها هم درباره ترکيبات کربن و مولکول باکي بال صحبت کرديم ،تو اين
بين کشف کردم که ما صاحب پرسرعت ترين اينترنت در غرفه ها هستيم !!! خيلي از
بچه ها واسه کارهاي کامپيوتري شون بهمون مراجعه مي کردند!!! از صبح جز واسه
خوردن نهار ، غرفه را ترک نکرده بوديم . عصر غرفه را تعطيل کرديم براي
اينکه واسه برنامه شب آماده بشيم ... برنامه آتش بازي !!! ...کاري که در
کنار همه جذابيتهاش ميتونست يک آموزش عملي شيمي هم محسوب بشه !!! تصور
ميکنم حوادثي که در روزهاي پاياني سال بخاطر چهارشنبه سوري بوجود مياد
بخاطر ناآگاهي بچه ها از خواص مواد شيميايي است و دوست داشتيم با انجام اين
آزمايش درباره خواص مواد و نسبتهاي ترکيبشون با بچه ها صحبت کنيم ! يک جور
اطلاع رساني علمي !!!!!!!
نميدونم چرا برنامه يهو کنسل شد ، از وقتي که بوجود اومده نهايت استفاده را
ميکنيم و به همراه بچه هاي باشگاههاي مختلف شبکه مدرسه يک برنامه بازديدي
ميربزيم.
پنچشنبه 14 شهريور
شروع مرحله دوم کار ؛ امروز بايد غرفه را به يک آزمايشگاه کوچيک تحقيقاتي
تبديل کنيم !!!! صحبت کردن درباره اثر انگشت ، برگزاري مسابقه حباب و...
مراجعه کنندگان بيشتر دانش آموز هستن ؛ قراره همشون را به يک کارآگاه جنايي
تبديل کنيم ؛ خانوم مارپل .... موسيو پوآرو !!!!و دراين ميان درباره کاربرد
زغال اکتيو در صنايع صحبت کنيم ؛ بحث مولکولي همچنان ادامه داره !! چند تا
از بچه ها دنبال جوابهاي مسابفه شماره يک نشريه هستن ...امروزم مهمان داريم
، آقاي معيني از اعضاي فعال گروه شيمي به ديدنمون اومدن ، هنوز از راه
نرسيده روپوش آزمايشگاه تنشون ميکنند و شروع ميکنن!!! راستش را بخواي واسه
منم سئواله !!معمولا وقتي آقاي معيني اينطوري کار ميکنن بايد منتظر انفجار
باشيم!!!
گهگاهي هم با آقاي بصيري مشورت ميکنن .... ميدوني هيبريد اين دو آدم خيلي
خطرناکه !!! يه چي تو مايه هاي !!!پيش بيني هام درست از آب در اومد ....
موقعي که داشتم چند تا کارآگاه زبده تقديم مملکت ميکردم بهو يه چيزي نزديک پاهام منفجر شد!!! بچه ها هم که حسابي تو حس
کارآگاهي رفته بودن بدجوري جيغ کشيدن!!!!همه جا رو دود فرا گرفته بود
!!!همه يه جورايي شوکه شدن !!! غيرقابل پيش بيني بودن ما شيميستها هم در
نوع خودش بي نظيره !!! بعد از ظهر بحث کلي مون کشش سطحي آب بود و عواملي که
باعث تضعيف اين خاصيت ميشه ؛ درست کردن حباب هم در حقيقت به نوعي به همين
کشش سطحي مربوط بود؛ با شروع مسابقه ، غرفه بيش از حد انتظار شلوغ شد ،
ايده هاي بچه ها واسه درست کردن بزرگترين حباب خيلي جالب بود ، در اين بين
بازديدکنندگان خارجي هم شانسشون را امتحان کردن!!! محدوديتهاي سني برداشته
شده بود ،رقابت هيجان انگيزي بين دو سه گروه بوجود اومده بود ؛ اونقدر
استقبال زياد بود که حتي بعد از تموم شدن زمان مسابقه بچه ها درخواست
ميکردن که اجازه داده بشه به بازي شون ادامه بدن.
در مجموع روز پرکاري داشتيم .شب هنگام هم با بچه هاي مدرسه فرزانگان و يکي
از دبيرسنانهاي يزد يه گفتگوي دوستانه داشتيم . نزديکاي صبح بود که واسه
رفع خستگي يکي دو ساعتي استراحت کنيم.

جمعه 15 شهريور
امروز آخرين روز اقامت در اصفهانه ، ، در ادامه بازديد مسئولين از غرفه ها
امروز ميزبان استاندار محترم شهر اصفهان بوديم ، البته قبل از ورود ايشون
با بچه داشتيم حباب درست ميکرديم که با تقاضاي مسئولين اجرايي اين کار را
تعطيل کرديم ! بعدشم که يک مراسم اهداي جوائز با حضور برندگان مسابقه هامون
برگزار کرديم و در نهايت در ساعت 12 ظهر به کارمون خاتمه داديم . هفتمين
همايش سراسري شبکه مدرسه فرصت خوبي بود براي آشنايي با بچه ها ، گفتگو با
معلمهاي دلسوز و مسئولين محترم ، در همين فرصت کوتاه چيزهاي زيادي ياد
گرفتيم . انصافا همکاري مسئولين اجرايي خيلي خوب بود ، از زمان باقيمانده
استفاده ميکنيم و براي اولين بار به ديدار جاذبه هاي تاريخي شهر ميريم .در
اين ميان محبت بچه ها را نميشه ناديده گرفت ! امروز بازار گرفتن و دادن
ايميل خيلي گرمه ! موقع رفتنه .... حس خاصي دارم ... جداشدن از دوستاي خوبي
که در اين مدت کوتاه سفر باهاشون آشنا شدم خيلي سخته !!! بچه هاي باشگاههاي
مختلف ، بازديدکنندگان و...
با تمام وجودم دعا ميکنم که هر کجا هستن هميشه موفق و سلامت باشند.
نظرات بچهها |